گیمر واقعی بشویم؟!!!

 گیمر عزیز: آیا تو هم میخواهی بدانی گیمر واقعی شدن یعنی چه؟

 

از روزگاران گذشته تا سال های اخیر همیشه هزاران مدل مختلف از لقب ها و عناوین برای افراد مختلف وجود داشته که مثلا فلانی مهندس است یا اونیکی لوله کش است و … اما چقدر این القاب واقعی و چقدرشون الکی و ساختگی هستند؟

قبل از این که شروع کنیم میخوام به دوستای با جنبه بگم که قرار نیست این مقاله یک نوع مقاله ی متعصبانه باشه که باعث بشه قبقبمون باد کنه و به خودمون بنازیم بلکه بیشتر یک نوشته ی خودمونیه پس خواهشا انتظار یک مقاله ی ستاینده رو نداشته باشید.

 

اول از همه میخوام از این شروع کنم که گیمر کیست؟ 

 

 

GIF

خیلی سادست ، زمانی که شما یک کاری رو زیاد انجام بدید دیگران شما رو با اون کار میشناسن و میگن فلان کاره ای ، حتی برای کسانی که کاری هم نمیکنن عناوینی مثل بیکار ، الاف ، بی آر و غیره وجود داره پس چطور میشه برای کسی که زیاد بازی میکنه اسمی وجود نداشته باشه ؟ پس فکر میکنم گیمر یعنی کسی که زیاد بازی انجام میده ( با احترام به والدین ).

 

آیا گیمر بودن یک حسن است ؟

 

جوابش هم بله است و هم نه ، بسته به این که شما چطور از این لقبتون استفاده میکنید میتونه خانمان سوز و یا نجات دهنده باشه ، البته این مساله در رابطه با هر چیز دیگه ای تو جهان صدق میکنه. فکر کنید شما یک بازاریاب هرمی هستید 🙂 و به این ایمان دارید که نتورک مارکتینگ رو در آمریکا هم انجام میدن و شما هم در این مدت که تو این کار هستید ، تونستید یک ویلا در شمال بخرید و … که بهتره زیاد دربارش نگم؛ ازین گذشته شما انقدر تو گفتن این حرفا افراط میکنید که نزدیک ترین دوستاتون هم از دستتون فرار میکنن. در رابطه با گیم هم مساله به همین شکل هست، اگر ساعات زیادی رو به گیم بپردازید بدون اینکه بتونید نتایج خاصی از این عمل رو به بقیه نشون بدید ، دیگران مطمئن میشن که گیم چیز به درد بخوری نیست که اگر بود شما الان فلان تومن پول داشتید و از اون بدتر اینکه شما خودتون به گذشتتون شک میکنید و احساس میکنید گیم به شما خیانت کرده و آیندتون رو تباه کرده پس مراقب افراط و تفریط باشید.

 

آیا میتوان هم گیمر بود و هم موفق ؟

 

گیمر موفق

چرا که نه !!! همه چیز به شما بستگی داره ، به قول یه پیر در فامیلمون : اگر ذهنت دنبال پول باشه ، از آشغال گوشت ، سوسیس میسازی !!! البته حرفش یکم بد آموزی داشت اما شما نکته ی مثبت اون رو بگیرید. در هر چیزی که فکرشو بکنید یک سری نیاز ها هست که با براورده کردنشون میشه به پول رسید. اگر نیازی به دنیای گیم نبود هرگز جزو صنعت های پولساز سال های اخیر نمیشد حتی پولساز تر از سینما !!! در ایران قضیه یک مقدار متفاوته که شما میتونید بازم از همون تفاوت استفاده کنید. در کل میخوام بگم که سعی کنید یک گیمر منفعل و مصرف کننده نباشید ، چون اگر باشید بعد از یک مدت احساس میکنید گیم بدرد نخور ترین چیزه !!!

 

آیا برای ساخت گیم باید خودم هم گیمر باشم ؟

 

این سوالیه که جدیدا بین بازی ساز ها مد شده ، شما فرض کنید که یک آشپز هستید و اصلا به غذا علاقه ندارید!!! چطور میتونید یک غذای عالی بپذید وقتی نمیدونید معیار عالی بودن چه چیزی هست . در مورد گیم هم به همین شکل ، وقتی شما ندونید چه گیم هایی موفق شدند و چه معیار هایی داشتند، نمیتونید یکی مثل اون رو بسازید البته باید تاکید کنم حرفای من وحی منزل نیست و ممکنه نقض بشه 🙂 . اما این گفته ی استیو جابز جالبه که میگه من خودم یکی از خوره های محصولات اپل بودم که تونستم نقص هاشو پیدا کنم.

 

آیا باید وجهه ی اجتماعی ام به عنوان گیمر برایم مهم باشد؟

واقعیت اینه که هیچ کسی به خاطر وجهه ی اجتماعیتون براتون کار خاصی انجام نمیده بلکه همه با توجه به اینکه شما چقدر برای بقیه مفید هستید شمارو تو جایگاه خاصی بالا میبرن ، مثلا اگر تو CS:GO شما از هر پنج شلیکتون ، چهارتاش هد شات بشه !!!! همه میخوان با شما برم مچ 🙂 اما بقال سر کوچتون نمیگه چقدر هد شات کردی و میگه پول ماستو رد کن بیاد ؛ پس کلا حواستون باشه که بعضی وقتا ما برای یک سری انسان ها محترم تریم چون مارو و قابلیت هامون رو درک میکنن و اگر بخواهیم این استعداد و توانایی رو برای بقیه هم قابل درک کنیم باید یک عمل خلاقانه و انقلابی انجام بدیم . مثلا سعی کنید به نحوی یک زبان رابط بین دو دنیای مختلف ایجاد کنید. نمونه بارزش زبان های برنامه نویسی هستن ؛ اینکه ما انتظار داشته باشیم سیستممون درک کنه چی میگیم مسخرست اما وقتی دست به کد میشید و با “C” شروع میکنید صحبت کردن ، تازه قدرت کامپیوتر خودشو نشون میده. پس یکی از تجربیات شخصی من اینه که یا در مورد گیمر بودنم با همه صحبت نمیکنم یا راهی پیدا میکنم که بتونم به دیگران بفهمونم منظورم چیه.

 

آیا گیمر باید یک انسان تنبل و بدردنخور باشه؟

این سوالیه که بار ها از خودم پرسیدم و بارها تربیت غلط کشوری که توش زندگی میکنم رو نفرین کردم . تا حالا هزاران ساعت ویدیو آموزشی خارجی دیدم که مثلا یک فرد میاد برنامه نویسی یاد میده یا مثلا یک فن بلده یا تخصصی داره یا هرچیز و “استیم” هم روی سیستمش نصبه. ما متاسفانه مرز هرچیزی رو درست تشخیص نمیدیم ؛ چرا باید یک فرد گیمر ، یک فرد حرفه ای تو چندین چیز مختلف نباشه؟

شما میتونید هرچیزی که دوست دارید رو یاد بگیرید و در کنار گیم در اون چیز ها هم استاد باشید. یکی از مواردی که به نظرم در ایرانی جماعت دیده نمیشه ، قدرت جذاب کردن کارهای غیر جذابه. شما فقط کافیه توضیح دادن یک مساله سخت رو از زبان یک فرد خارجی با یک فرد ایرانی رو مقایسه کنید. اگر من به جغرافیا علاقم کم بود شاید واقعا تقصیر خودم نبود و … ؛ این داستان راه دراز داره اما یادتون باشه از هر زمان میشه شروع کرد و یک تغییر بنیادی ایجاد کرد. فقط کافیه به همون اندازه که وقتی داخل گیم یک کیل حرفه ای میگیرید و رفیقاتون میگن ایول ، یک سری محیط پیدا کنید که برای استعداد های دیگتون هم همه به به و چه چه کنن و انگیزتون رو بالا ببرن.

 

آیا گیمر باید انسان منزوی ای باشد؟

 

منزوی

این سوال سختیه و متاسفانه اکثر مردم دچار اشتباه هستند. اینکه شما انسان منزوی ای هستید یا انسان اجتماعی، ربط خاصی به گیم نداره و بیشتر به تیپ شخصیتیتون مربوطه. مثلا شخصی که علاقه به نقاشی داره و ساعات زیادی رو نقاشی میکنه هم میتونه منزوی باشه اما اکثر مردم درباره ی گیمر دچار اشتباه میشن. من در بین دوستانم هر دو دسته از گیمر هارو دیدم ؛ گیمر هایی که فوق العاده اکتیو بودن و همش در حال معاشرت با دیگران و دوستانی که در گوشه ی اتاقشون ترجیح میدادن فقط بازی کنن. البته توجه داشته باشید که هر انسانی میتونه تا حدی دچار تغییر بشه، مثال زندش خودم هستم که سال های اولیه گیمر بودنم بسیار منزوی بودم و به فعالیت های اجتماعی علاقه زیادی نداشتم، اما بعد از چند سال احساس کردم ممکنه از بقیه نعمت های دنیا باز بمونم و همین باعث شد دست به کارهای بیشتری بزنم که البته انتظار نداشتم کاملا عوض بشم اما تونستم بخشی از ضعف هارو پوشش بدم؛ پس در کل هر انسانی دارای شخصیت منحصر به فرد خودشه و نباید برای همه نسخه ی یکسانی نوشت.

 

آیا گیمر ها کتاب میخوانند؟

این سوال تا حدی باعث خنده من میشه چون این سوال هم ربطی به گیم نداره، من به شخصه یک “Book Worm” بودم و هستم و احتمالا خواهم بود اما اینکه من عاشق فهمیدن نادانسته هام هستم دلیل نمیشه همه ی گیمر ها اینطور باشن، البته من با تجربه شخصی ای که از بعضی دوستانم داشتم متوجه شدم که خیلی از گیمر ها علاقه زیادی به داستان ها دارند و داستان گیم براشون مهمه و به همین دلیل کتاب هم مخصوصا کتاب داستان برای اونها یک دوا به حساب میاد.

 

چرا هیچ کاری در جهان برایم به اندازه ی گیم لذت بخش نیست و حس رهایی به من نمیدهد ؟ ( دلیل اصلی نوشتن این مقاله )

 

 

میتونم به جرات بگم که این سوال یک سوال بنیادی و مشترک بین همه ی گیمر ها در ایران بوده و هست؛ جواب دادن به این سوال به دانش زیادی در علم روانشناسی نیاز داره اما من میخوام حداقل یک سری از تحقیقات شخصی خودم رو با شما در میون بزارم :

اول اینکه جذاب بودن گیم برای هر انسانی به طراحی اون برمیگرده که کاملا مهندسی شدست و علم زیادی پشتش وجود داره؛ شما احتمالا “Will Wright” رو بشناسید که خالق چنتا از معتاد کننده ترین و شاهکار ترین بازی های تاریخ مثل “Sims” و “Spore” بوده ؛ اگر محل کار این فرد رو ببینید متوجه میشید شباهت زیادی به اتاق کارآگاه ها داره، انگار که میخواد یک روندی رو طراحی کنه که شمارو گیر بندازه؛ پس این نشون میده که چندین علم و هنر از روانشناسی رنگ ها گرفته تا عادت شناسی و روانشناسی و هزاران چیز دست به دست هم میدن تا شما یک گیم رو انجام بدید.

دوم اینکه من خودم با تجربه شخصی متوجه یکی از مهمترین عوامل روانشناسی در گیم ها شدم که عملا با بکارگیری اون در زندگی میشه به خیلی موفقیت ها رسید و اون چیزی نیست جز پیاده سازی سیستم پله ای؛ نام سیستم پله ای رو خودم روش گذاشتم و خودم در جاهای دیگه به کار گرفتم، این سیستم در کل بعد از پیاده سازی به شما حس مفید بودن القی میکنه به این شکل که هزاران بار تجربه کردید که بعد از اینکه مراحل گیم رو رد میکنید یا در گیم های نوین تر زمانی که بیشتر در داستان بازی پیشرفت میکنید یک حس به نسبت کاذب از مفید بودن بهتون دست میده که این دقیقا همون عامل اصلی پشت گیم ها هست. عامل مهم اینه که شما حس میکنید جای پیشرفت در اون رو دارید و هر انسانی دوست داره به همه میزان پیشرفتشو نشون بده که همین جا سیستم های امتیاز دهی و اچیومنت ها بوجود اومدن. پس تا اینجای کار فهمیدیم یکی از عوامل مهم در جذاب بودن گیم ها به دلیل مشخص بودن راه و مسیر هست. عملا بارها دیدم گیم هایی که مشخص نیست چی به چیه و مکانیزمی پشت مسیر پیشرفت گیمر توش مشخص نیست امتیاز های پایینی میگیره. حتی در گیم های سبک “Horror” هم مسیر شما مشخصه : فرار .

حالا که متوجه شدیم چرا گیم ها به این زیبایی به ما حس خوبی میدن چرا الگوهاش رو در زندگی به کار نبندیم ؟!!!!!!

حالا بریم سراغ راه های پیاده سازی این روش :

قدم اول : در اولین قدم باید بتونیم یک مسیر یا یک هدف هرچند کوچیک رو مشخص کنیم ، مثلا خواندن یک کتاب جدید.

قدم دوم : قدم دوم اینه که براش “لول دیزاین” انجام بدیم، درست شبیه طراحان بازی، مثلا هر صفحه یک لول.

قدم سوم : قدم سوم اینه که برای تمام شدن هر مرحله یک جایزه یا یک تروفی ای چیزی برای خودمون تعیین کنیم: مثلا یک کاری که دوست دارید رو بعدش انجام بدیم.

قدم چهارم : نتایج رو به اشتراک بزاریم، یعنی به دیگران نشون بدیم چه اچیومنتی گرفتیم که یعنی همون رد کردن لول هامون.

قدم پنجم : مهمترین قدم اینه که مثل یک بازی که وقتی واردش میشید یا بازی میکنید یا نه، برای انجام این قدم ها هم خودتون رو مقید کنید که یا بکنید یا نه (سخت ترین بخش)

درباره ی هر هدفی و کاری این قدم ها با تقلید از بازی ها، موثر ترین روش هست؛ خیلی شبیه به گفته های مجله های موفقیت بود نه؟ دقیقا. اگر حواستون رو جمع کنید میبینید آدم های به ظاهر موفق فقط گیمر های دنیای واقعی هستن به جای مجازی. اونها دقیقا ترفند های یک گیمر رو در دنیای واقعی پیاده میکنن و به موفقیت میرسن. پس شباهت های زیاد بین واقعیت و مجازیت تو این مساله کاملا مشهوده. یادتون نره که بازی ها سعی میکنن هرچه بیشتر به دنیای واقعی نزدیک بشن؛ پس به نظر شما دنیا یک گیم عظیم نیست که ما هم به عنوان پلیر هاش توش بازی میکنیم ؟!!!

در نتیجه :

“سعی کنیم تو این دنیا هم به همه نشون بدیم  “نوب” نیستیم”

تگ ها
ارسال دیدگاه
دیدگاه های کاربران (بدون دیدگاه)