رستگاری خونین مرگ ، غرب وحشی : بررسی بازی Red Dead Redemption 2

پرهام نجفلو نویسنده: پرهام نجفلو ۸ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۰۸:۰۰
معرفی و بررسی

بازی Red Dead Redemption 2 ، اگرچه از ساختار آشنایی پیروی می‌کند، اما مجموعه «Red Dead» را تا اطلاع بعدی در اوج به انتهای راهش می‌رساند.

۸ سال پیش زمانی که با عرضه Red Dead Redemption شاهد انقلابی در سبک و سیاق یک غرب وحشی آن هم درون یک بازی بودیم ؛ حتی فکرش را هم نمیکردیم که یک بازی بتواند همه چیز را آنقدر خوب در خود جا دهد که شاهد یک هارمونی استثنایی و خاص باشیم! آنها با Red Dead Redemption صنعت بازی را با یک زلزله‌ی دگرگون‌کننده‌ی واقعی روبه‌رو کرده بودند ، اگر نخواهیم از حق بگذریم میتوان گفت Rockstar Games همیشه ما را با بازی های بلاک باستری دیوانه کننده اش به وجد آورده و اما اینبار شاهد یک اثری هستیم که میتواند سال ها و سال ها کلیشه ذهن ما شود ، اثری آشنا اما شاخ و برگ داده شده که خود را نسب به رقبای AAA امسال خودش متمایز کرده.

 

 

Red Dead Redemption 2 را میتوان یک معجون دلچسبی از غرب وحشی و سبک وِسترنی خواند که همراه با تمام خوبی ها ، زیبایی ها ، زشتی ها و  فراز و فرود هایش بر تن مخاطب خود لرزه می اندازد و او را تا مدت ها سیراب از هر بازی دیگری با این سبک و سیاق می کند.

معمولا پروتاگونیست های غرب وحشی شخصیتی گنگ دارند. شخصیتی متفاوت و عجیب ، مملو از شوخ طبعی ، جذاب و از همه مهم تر سخت رو و محجوب ؛ همین نکته سبب شده تا تودلبرویی بدیعی از سر و کول آن ها جریان داشته باشد. 

همان گونه که جان مارستون پخته و مُمَرَّن ما در نسخه دوم بازی یعنی Red Dead Redemption 1 توانست جاپای خود را پیش گیمر ها به عنوان یک شخصیت محبوب سفت کند ، آرتور مورگان نیز پتانسیل درخشیدن به عنوان شخصیت اصلی این قسمت را داراست. شخصیتی که در طی بازی با دیالوگ های متفاوت نیش دار ، متلک ها ، شوخی ها و زشتی ها ؛ همه و همه پتانسیل این را دارد که در دل مخاطبش جایی را برای خود باز کند ، این جا همان خانه ای است که یادداشت ها و عکس های آرتور مورگان در آن وجود دارد. همان جایی که وقتی در تنهایی های خود هستیم میتوانیم با باز کردن درب آن نگاهی به خاطراتمان با این شخصیت دلربا و جذاب بیاندازیم. 

 

داستان بازی زیباست ، زیبا نه از این جهت که همه چی متفاوت و کاملا جدید است ، بلکه Rockstar Games توانسته از کلیشه همیشگی وِسترن های دهه های اخیر اثری خوش ساخت و گیرا خلق کند. اثری که خوش ساختی آن جایی همانند ستاره دنباله داری در آسمان شب میدرخشد که طعم بازی را چند ساعتی بچشید. طعمی آشنا که شاید همه ما حتی برای یکبار در زندگی خود آن را چشیدیم اما با پا گذاشتن به دنیای پر پیچ و خم این بازی طعم و مزه جدیدی را به مخاطب خود ارائه میدهد. القا کردن حس ورود به دنیایی که برای ۲ قرن پیش است شاید کار آسانی نباشد ، اما زیبایی وصف ناپذیری که از سر روی این عنوان می بارد انکار ناپذیر است.

داستان بازی سادگی دلچسبی دارد ، نه آنقدر گنگ که درک آن ناتوانتان کند و مجبور شوید برای فهمیدن قلب داستان ، آنقدر وقت صرف فهمیدنش بگذارید که سرتان همچون دودکش لوکوموتیو های آن دهه به جنجال درآید و نه آنقدر آبکی که در حین تجربه آن به خواب فرو بروید.

وقتی درگیر سر و کله زدن در منجلاب داستان و روایت بازی هستید ، Rockstar Games شما را همچون سنگی متصل در پایتان با تمام تراژدی ها و       کمدی هایش در اعماق اقیانوس خود غرق میکند.

فرانچایزی که با به روی صحنه آوردن دنیایی که شاید با همه خوشی های بی کران خود ، حال و بوی عجیبی از وِسترنی کلیشه ای را به ما القا می کند. هرگز نمیتوان از یاد برد که جان مارستون چگونه غرق در خون کشته شد ، بسیاری از پیشامد ها و رخداد های تلخی که آنقدر برای مخاطبش تلخی به جا گذاشت که تا سال ها تلخی آن بر زبان مخاطبش ماندگار بود . اتفاقاتی که شامل حال “رستگاری قرمز مرده ۲” هم می شوند که همان رنگ بوی عجیب را به مخاطب خود هدیه می دهد. هدیه ای که خاطره باز کردن آن از بَدو ورود به بازی تا رسیدن به نقطه پایانش به یاد او خواهد ماند. وقتی از یک اثر خوش ساخت حرف می زنیم تنها صحبت از یک چیز متفاوت نمی کنیم ، بلکه اثر خوش ساخت را میتوان اینگونه دید که همه چیز در آن مرتب و سرجا باشد ، خوشبختانه Rockstar Games بیماری وسواسی شدیدی را به ارث برده که در آن صحبت از چیدمان صحیح همه چیز زده می شود. این بازی آنقدر مرتب است که کلمه مرتب قادر به بیان آن نیست !

بیایید از کابوی ها و گاوچران هایی حرف بزنیم که بازی را به قبضه خود در آوردند ! و نگاهی به کاراکتر های آن داشته باشیم . تمام شخصیت های درون بازی ؛ از کودک خردسال گرفته تا پیرمرد لب گور جان دارند ! شاید در نگاه اول بخندید و با خودتان بگویید مگر می شود کسی بی جان باشد !؟ اما اگر به معنای واقعی و مفهوم کلمه بنگرید شاید این پرسش انکاری را از ذهن خود پاک کنید . بله ، همه و همه و هر آدمی که از خلقتش در این بازی نهادینه شده جان دارد ! به جرئت می توانم بگویم معنای واقعی این کلمه زمانی برایم آشکار شد که برای اولین بار سری به مزارع ، دشت ها ، روستا ها و شهر های این بازی زدم. چیزی که در این چند سال تنها در بازی های ادونچر و گفتگو محور شاهدش بودم .

 

 

دیالوگ در این بازی را شاید بتوان به سیستم تنفسی در بدن انسان  تشبیه کرد ، چه چیزی به درستی میتواند دقیق تر از دستگاه های بدن ما اشرف مخلوقات باشد؟ همانگونه که بشر و آدیمزاد سالم از بَدو خلقتش دم و باز دم و تنفس را در هر ثانیه به شگفتی و نحو احست ادا می کند ، دیالوگ ها در این بازی به نحو احسنت ادا میشوند ، تک تک دیالوگ ها با دقت کار شده اند و به خوبی ادا میشوند . دیالوگ هایی که همچون جاده بی پایانی هستند که پایانی بر آنها نزول نشده ، شاید از حیث تعداد ، دیالوگ هایی که در این بازی با گوش های شما بازی میکنند و هرلحظه شمارا درگیر خود میکنند را تا به حال در هیچ بازی دیگری ندیده ایم چه برسد به هنر هشتمی که فیلم های نهایتا ۳ ساعته اش را به مخاطبینش می بخشد. هر آنچه از دیالوگ ها در این بازی بگوییم قادر به آن نیستیم که آن را به چیزی توصیف دهیم که ساخت انسان باشد و تا به امروز در هیچ فیلم و بازی دیگری شاهدش نبودیم ، تکان دادن مرز های این بستر کار سختی بود که استدیوی آمریکای الاصل ما از پس بلند کردن این کوه عظیم به خوبی برآمده است.

 

قطعا زمانی که از پروتاگونیست های معرکه در یک اثر هنری حرف میزنیم قطعا بدون نقطه مقابلش یعنی آنتاگونیست های محشر ، اثر هیچگاه نمی تواند معنا و مفهومی دهد ، چیزی که Rockstar Games به خوبی از آن مطلع بوده و به بهترین شیوه آن را پیاده سازی کرده است.

اگر طرفدار فیلم های قدیمی آن هم با حال و هوای وِسترنی باشید قطعا از تماشای فیلم هایی با بازی کلینت ایستوود لذت خواهید برد ، بازیگری که شخصیتی جاویدانه را در تصور یک گاوچران هفت تیرکش در ذهن عاشقان این سبک فیلم های بلاک باستری ساخت ، شخصیت آرتور مورگان را میتوان نمونه شخصیت این فرد در توازن وِسترنی پر هیجان دید. به نوعی اگر کلینت ایستوود گاوچران هفت تیرکش ما در فیلم ها باشد ، آرتور مورگان را میتوان نمونه این شخصیت در دنیای بازی ها خطاب کرد.

اگر خودمان را از اعماق داستان و پستی ها و بلندی هایش بیرون بکشیم میتوانیم در اولین نگاهمان تنها زمانی که از آن بیرون می آییم به محیط بازی داشته باشیم ؛ شاهد یک انقلاب هستیم. انقلابی عظیم و باشکوه ، اینکه بگوییم : «گرافیک بازی تنها یک شاهکار هنریست !»

 

استودیوی Rockstar Games همیشه به همان اندازه که به خاطر مهارت‌های داستانگویی و طراحی گیم‌پلی‌شان شناخته می‌شدند، به همان اندازه هم به عنوان بزرگ‌ترین غول دستاوردهای فنی و گرافیکی نیز معروف هستند.

گرافیک هنری و بصری بازی در قالب یک وِسترن ، فراتر از آن چیزیست که فکرش را بکنید. تکه به تکه محیط های بازی همچون پازل هایی می میمانند که با ماجراجویی و گشت گذار درون آن در آخر تمام اکوسیستم را تشکیل می دهند.

تطابق کامل محیط و زیست بوم نکته عطف بعدی این نسخه به شمار میرود ، محیطی که به هیچ عنوانی و در هیچ صورتی خالی از سکنه نیست . هر فضا و جایگاه با توجه به محیط زیستش ، دارای حیوانات گوناگون می باشد.

تمامی مناظر بازی از حیث گرافیک بصری هارمونی شیرینی دارند ، شیرین از این زعم و منظر که تلخی های آن صحنه را کاملا از ذهنتان پاک می کند  

نگاهی تنها جزئی و مختصر کافیست تا از بزرگ بودن بازی مطمئن شوید ! اگر از زاویه گیم پلی به بازی نظاره گر باشید قطعا عمق دیدی وسیع خواهید داشت ؛ عمق دیدی که از شخصی سازی جزء به جزء شخصیت بازی ، از ریش و مو گرفته تا نوع لباس پوشیدن ؛ اسب سواری و باز هم شخصی سازی اسب دلبندتان ! انواع گسترده و وسیعی از نژاد ها و گونه های مختلفش چه نر و چه ماده و گان پلی جذاب سینمایی طوری اش همه و همه مو را بر تن مخاطب خود سیخ میکند. عمق وسیعی از اعمال مختلف و گوناگون گیم پلی بازی آنقدر حجیم هست که بتوان ساعت ها در مورد آن بحث و گفتگو کرد تا به بزرگ بودن این اثر ایمان بیاورید.

اثر وودی جکسون نیز به بازی جانی دوباره می بخشد که قابل تحسین است. او که با دست داشتن در ساخت موسیقی تحسین شده Grand Theft Auto V و نسخه اول سری Red Dead Redemption به خوبی با میل و اشتیاقات Rockstar Games آشناست ، توانسته گلیم خودش را به خوبی و با سربلندی تمام از آب بیرون بکشد.

همانند میوه درختی که حالا کاملا رسیده ، این مجموعه آثارِ وودی جکسون در “رستگاری قرمز مرده ۲” نیز به خوبی نشان از پخته شدن و جا افتاده شدن همان میوه ای است که در شماره اول این سری شاهدش بودیم.  

موسیقی بازی همان چیزی است که از یک اثر وِسترن از غرب وحشی می توان رسم کرد. موسیقی که شمارا در تک تک سکانس های بازی ، در میان هیاهوی مبارزات سوار بر اسب و تیر اندازی ها گرفته تا دراماتیک ترین صحنه های بازی ، دقیقا همان اثر کار شده ای است که گوش های مخاطب خود را در هر لحظه بازی نوازش میدهد.

دیگر نکته مثبت موسیقی را میتوان به شباهت بیش از اندازه به موسیقی به یادماندنی فیلم های نوستالژی وِسترنی همچون “خوب ، بد ، زشت” مخصوصا در سکانس های درگیری بازی اشاره کرد.

موسیقی تماماً کار شده ای که اصیل ترین و جذاب ترین آلات موسیقی غربیِ آمریکای قرنه هجدهی در آن استفاده شده لذت شنیدن و سپردن گوش هایمان را به این اثر زیبا دوچندان میکند.

 

صداگذاری بازی نیز در یک نگاه اجمالی یک امتیاز محسوب می شود. چنانچه کمی جلوتر آن چیزی که باید می بود قدم برداشته ؛ همین نکته سبب شده تا بازی از حیث صدراگذاری با توجه به گستردگی بازی چه از حیث افکت های طبیعی مثل صدای حیوانات ، صدای مهیب آسمانی که چه در خشن ترین زمان ها کولاکی و عصبانی از غرب وحشی نعره کنان رعد میزند و چه در آرامی ترین لحظات خود به زیبایی صدایی گوش نواز به مخاطبش ارائه می کند ، به خوبی هرچه تمام ارائه داده شده. 

قطعا سخت است که یک استودیو بتواند صدای بیش از ۴۰ اسلحه مربوط به حدود ۱۱۰ سال بیش را به نحو احسنت صدراگذاری کند. اما خب چشم داشتنی است که از این بازی حتی در پایانی ترین لحظات خود بتوان تفاوت صدای میان شلیک اسلحه های گوناگون آن هم با توجه به محیط را به این شکل ارائه شنید. فرقی ندارد در بالای کوه و در محیطی باز در حال شلیک هستید یا در محیطی جنگلی که اطرافتان پر از درخت است ، همه و همه با ظرافت و وسواس خاصی صداگذاری شده اند.

 

و اما سخن پایانی اینکه بازی “رستگاری قرمز مرده ۲” را شاید بتوان رِنِسانسی در دنیای بازی های ویدیویی خطاب کرد که پس از سال ها با انقلابی در ساخت یک اثر باکیفیت باعث پیشرفت هنری در زمینه بازی و سرگرمی شد.

 

 

 

امتیاز NPCBot: 10
ثبت امتیاز: 1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars6 Stars7 Stars8 Stars9 Stars10 Stars
میانگین امتیازات کاربران: 8٫71 (7 رای)

نقات قوت

نقات ضعف

تگ ها
منبع: NPCBOT
مطالب مرتبط
ارسال دیدگاه
دیدگاه های کاربران (۲ دیدگاه)
دانیال مهدی پور | چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷

خوب و عالی، دقیق برسی شده و خوب نوشته شده

0

0
دانیال مهدی پور | چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷

خوب و عالی، دقیق برسی شده و خوب نوشته شده
من که علاقه مند شدم

1

0