کابوسی به زیبایی یک رویا : نقد و بررسی بازی Bloodborne

امیر یکتا نویسنده: امیر یکتا 1 مارس 2020 ساعت 15:43
مقالات معرفی و بررسی

پس از سری موفق Dark Souls و بعد از نسخه ی دوم این مجموعه، در نسل هشتم کنسول ها ما شاهد عرضه ی عنوانی بسیار متفاوت،یعنی بازی Bloodborne بودیم. امروز یک بازنگری کلی بر این اثر هنری داریم.

اگر در بررسی جامع داستان بازی Dark Souls گفتیم که با یک اثر پست مدرنیسم طرف نیستیم و داستان دارک سولز همان کلان روایت اساطیری هست که سعی در نزدیک شدن به آثاری پست مدرنیسم می‌کند، در همین ابتدا باید بگویم این مهم برای بازی Bloodborne اصلا اینگونه نیست! اثر پیش رو در سال ۲۰۱۵ در ژانر نقش آفرینی و فقط برای کنسول نسل هشتمی سونی یعنی PS4 عرضه شد و نقش” هیدتاکا میازاکی“، نابغه و کارگردان سه نسخه ی افسانه ایی دارک سولز در راس آن همچنین حضور اشخاصی مثل “مای هاتسویاما و دایسوکه ساتاکه” که در نقش طراحان هنری بازی فعالیت کردند کاملا در این اثر مشهود است. البته که باید اشاره کنم در بین طراحان، طراحی ایرانی به نام سپیده دان نیز حضور داشته است. برگردیم به اصل مطلب. به طور کلی در مقالات قبلی و نقد و بررسی سه نسخه ی دارک سولز تا حدودی افکار میازاکی را بررسی کردیم اما این خیلی مهم است که بدانیم بازی Bloodborne قبل از نسخه ی سوم مجموعه ی دارک سولز منتشر شده و این یعنی هنوز در این مقطع زمانی ( سال ۲۰۱۵ ) کار” هیدتاکا میازاکی” با فلسفه و داستان دارک سولز به پایان نرسیده. خب این به چه معنی است؟ نکته ی جالب و حیرت انگیز در این موضوع، می‌تواند تفاوت بسیار زیاد نوع داستان بازی Bloodborne با سری دارک سولز باشد. همانطور که ابتدای همین مطلب گفتیم Bloodborne رو می‌توان نمونه ی بارز یک اثر پست مدرنیسم به شمار آورد.چرا؟‌ به این خاطر که اگر بازی رو تجربه کنید و ذره ذره در آن فرو بروید باز هم با شیوه ی روایتی مرگ مولف طرف می‌شوید حال تفاوت اینجا نمود پیدا می‌کند که پس از درک و دریافت شما از داستان از خود می‌پرسید ” صبر کن ببینم !! پس اگر ما قهرمان نیستیم! قهرمان بازی کیست!؟ “جواب به این سئوال بسیار ساده است. کافیست دنبال قهرمان نباشی زیرا در بازی قهرمانی وجود ندارد! دقیقا همین موضوع است که بازی Bloodborne را از نظر ساختار داستانی کاملا جدا از دیگر ساخته های میازاکی و استودیوی FromSoftware(فرام سافت ور) می‌کند.

 

بررسی بازی Bloodborne

آغاز همه ی داستان و سفر ما! تفاوتی کاملا آشکارا با Firelink Shrine : این جا رویای شکارچی است. Hunter’s Dream : همانطور که پیداست مرز بین توهم و واقعیت !

 

آثار پست مدرنیسم با حذف قهرمان، و سپس شکستن این انسجام انگار فریاد میزنند که در جهان کنونی، اگر قرار است زندگی آرمانی و ایده آل داشته باشیم، راهی جز نابودی تمام انسان ها وجود ندارد!


دوست دارم یک اشاره ایی بکنم به نوع ادبیات ها و اینکه اگر تا کنون از خود پرسیده ایید پست مدرنیسم یا مدرن یا کلاسیک چیست و اصلا چرا ما اینجا به آن ها اشاره می‌کنیم جواب کاملی بگیرید. داستان های کلاسیک از اوایل سده ی هفدهم آغاز و تا اوایل سده ی بیستم ادامه دارند . این آثار ادبی یک طرح کلی برای روایت کردن دارند. زمان، مفهومی خطی دارد و شخصیت پردازی دقیقا در همین بستر رخ می‌دهد و اگر قرار است گره گشایی در داستان رخ دهد خیلی واضح و مبرهن در ادامه ی داستان آن را می‌بینیم. در داستان های کلاسیک یک شخصیت مرکزی و فعال به نام قهرمان یا شخصیتی که داستانش را تعریف می‌کنیم همیشه در صحنه حضور دارد و این شخصیت بر جهان اطراف و تمام شخصیت های حاضر در داستان تاثیر مستقیم می‌گذارد. اکنون می‌رسیم به اثری مدرنیسم، در این نوع از آثار ادبی اما با یک طرح کلی مواجه نمی‌شیم و هدف بیشتر بر پرداخت در صحنه و در موقعیت هست کما اینکه شخصیت ها نیز بردیگری برتری ندارند و تقریبا همه در یک سطح هستند. اینجاست که آثار پست مدرنیسم ظهور می‌کنند. آثاری که بسیار زیاد دو اثر قبلی را به هجو می‌گیرند، در آن ها نوعی طنز تلخ گونه و طعنه وجود دارد و در آخر طرح های قبلی که برای کلاسیک و مدرن گفتیم به هیچ عنوان در آن ها مشخص نمی‌شود! روایت تیکه تیکه است و ما خود باید قسمت های شکسته شده را کنار هم بگذاریم. اگر آثار کلاسیک و مدرن، جهان را با نظم و انسجام میخوانند، آثار پست مدرنیسم با حذف قهرمان، و سپس شکستن این انسجام انگار فریاد میزنند که در جهان کنونی، اگر قرار است زندگی آرمانی و ایده آل داشته باشیم، راهی جز نابودی تمام انسان ها وجود ندارد! این موضوع حتی در پایان بندی هم وجود دارد آثار کلاسیک پایان مشخصی دارند که خواننده قانع می‌شود “خب این پایان داستان بود” در ادبیات مدرن نیز پایان ها باز هستند و شما می‌توانید بر اساس درک و دریافت خود پایان رو انتخاب کنید اما در آثار پست مدرنیسم اصلا پایانی وجود ندارد! این که چرا در ادبیات داستانی پست مدرنیسم با همچین موضوعاتی رو به رو هستیم برمی‌گردد به حذف عنصر سببیت و یکپارچگی که در واقع همان پاره شدن زنجیره ی علت و معلولی را به دنبال دارد. به همین علت، رئالیسم و ناتورالیسم در پست مدرن جایی ندارد زیرا مفاهیم کاملا متفاوتی با یک دیگر دارند. 

 

بررسی بازی Bloodborne

آرام باش. من اینجا هستم تا به دعای تو پاسخ بدهم … تو مرا صدا زدی ، کمک خواستی . من اینجا هستم . حال آسوده بخواب.

 

اگر جن و پری را در ابعاد بالاتر در نظر بگیریم، و خودمان را در ۳ بعد هندسی و ۲ بعد فیزیکی( مکان و زمان ) آنگاه متوجه می‌شویم که موجوداتی که برای ما قابل دیدن نیستند احتمالا در ابعاد بالاتری قرار دارند و اگر آن هارا واقعی فرض کنیم داستان بازی Bloodborne نیز مفهوم متافیزیکی به خود می‌گیرد.


این همه حرف زدیم تا به اینجا برسیم که وقتی می‌گوییم داستان بازی دارک سولز اثری پست مدرنیسم نیست و در برابر آن داستان بازی Bloodborne کاملا در حومه ی ادبیات پسا مدرن جای می‌گیرد منظورمان دقیقا چیست. در پس زمینه ی داستانی بازی، فلسفه کاملا پدیدار می‌شود اگر جن و پری را در ابعاد بالاتر در نظر بگیریم، و خودمان را در ۳ بعد هندسی و ۲ بعد فیزیکی( مکان و زمان ) آنگاه متوجه می‌شویم که موجوداتی که برای ما قابل دیدن نیستند احتمالا در ابعاد بالاتری قرار دارند و اگر آن هارا واقعی فرض کنیم داستان بازی Bloodborne نیز مفهوم متافیزیکی به خود می‌گیرد. در داستان مردم شهری به نام یارنام به واسطه ی فردی به نام master willem که با بدست آوردن “بصیرت ” توانست خدایان را ببیند قصد در ساخت آرمان شهری پیدا کردند که بعد ها دعا کردند ای کاش هیچوقت این فکر به ذهنشان خطور نمی‌کرد(البته چیزی که master willem دید خدایان نبودند موجوداتی به نام  Great ones که بعضی از آنها چهره ایی به مانند عنکبوتان غول آسا داشتند و توانایی هایشان به واسطه ی بصیرت بسار زیاد اصلا قابل قیاس با انسان های فانی نبود. از آنجایی که در این مطلب به هیچ عنوان قصد نداریم داستان را کامل اسپویل کنیم و شاید در زمان و مکان دیگری به مانند داستان سری سولز، از داستان بازی Bloodborne نیز پرده برداریم اما اشارات کوچکی به نوع داستان می‌اندازیم.

جهان آرمانی که ازش صحبت کرده اییم اینگونه شکل می‌گیرد چراکه هنوز انسان متوجه نشده که هیچوقت و در هیچ زمان ایده آل و یک زندگی بدون نقص وجود خارجی ندارد مگر اینکه اصولا کسی زنده نباشد! اگر همه ی افراد شهر را قتل عام کنید و کسی در شهر وجود نداشته باشد با یک شهر ایده آل و بدون نقصان طرف هستیم.

 

خب کجا بودیم؟ بعله! پس از اتفاقاتی که رخ می‌دهد انسان ها به این نتیجه رسیدند که بهتر است جهانی آرمانی و ایده آل داشته باشند. ملکه ایی به نام ملکه ی یارنام با یکی از این موجودات وصلت کرده و بچه ایی به دنیا می‌آید که سرنوشت آن اکنون زیاد مهم نیست(اسپویل نشود بهتره )! مهم این است که ملکه کشته می‌شود. نفرینی در بین مردم رواج پیدا می‌کند ( خون آلوده ) و به واسطه ی آن مردم یارنام تبدیل به هیولا هایی می‌شوند که تا صبح آرزوی مرگ کرده و از چهره ی آنها در ماندگی کاملا مشخص است. ( دقت کردید؟ master willem گفت که خدایان را دیده است! اما آیا درست فکر می‌کرد؟ همین رفرنس هاست که باعث می‌شود بسیار زیاد روی مشخصه ی پست مدرنیسم مانور بدهیم‌) master willem چشمان خود را می‌پوشاند(مصیبت را نبیند)انجمنی از شکارچیان به وجود می‌آید همچنین افرادی به نام Vicar که اگه از توضیح کلیت آن بگذریم همه و همه جزوی از انجمن های متعدد داخل بازی هستند. در ادامه اما مردمی که در یارنام فعلی زنده مانند عاقب خوشی ندارند زیرا درهای یارنام به روی آن ها بسته شد و محکوم به زجر و مرگ شدند و خیلی شیک و مجلسی و انگار نه انگار که شهر در حال آتش گرفتن و زجر دیدن است بر روی یارنام فعلی ، شهری جدید باز هم به نام یارنام ساخته می‌شود! آری جهان آرمانی که ازش صحبت کرده اییم اینگونه شکل می‌گیرد چراکه هنوز انسان متوجه نشده که هیچوقت و در هیچ زمان ایده آل و یک زندگی بدون نقص وجود خارجی ندارد مگر اینکه اصولا کسی زنده نباشد! اگر همه ی افراد شهر را قتل عام کنید و کسی در شهر وجود نداشته باشد با یک شهر ایده آل و بدون نقصان طرف هستیم.

هنگام نبرد با شیاطین کسی نیست که بگوید ” بعله و قهرمان آن دشمن را شکست داد ” چیزی که شنیده می‌شود چیزی جز ناله و رقص مرگ قهرمانان نیست!


این است خواری های زمانه و اهانتی که به وضوح به آرمان گرایی انسان روا داشته می‌شود. پس از این اتفاق اما باز هم خون آلوده به یارنام جدید راه پیدا کرد و چیزی نگذشت که موجودات به شهر جدید نقل مکان کردند و روز از نو روزی از نو. این وسط باید اشاره ایی به شخصی به نام Gehrman بکنیم که با لقب First Hunter ( اولین شکارچی ) شناخته می‌شود. او نیز جزوه اولین کسانی است که به انجمن شکارچیان وارد شده این وسط اگر از ادامه ماجرا و اتفاقات بگذریم تا شما هم خسته نشوید می‌فهمیم که Gehrman گویا با یکی از Great one ها پیمانی بسته که به موجب این پیمان فلج شده و محکوم به زنده ماندن در هانترز دریم است تا یک شکارچی روزی آمده و به این نعمت بصیرت و زندگی جاودان پایان دهد ( در واقع کاملا متضاد با اسمش این مهم به یک نفرین بیشتر شباهت دارد. یادتان هست در دارک سولز به وضوح از نفرین گوین صحبت کردیم؟ خب اینجا این موضوع با نام نعمت یا یک موهبت الهی حضور پیدا می‌کند! ولی وقتی عمیق تر نگاه می‌کنیم، گویا همان نفرین خودمان است!‌) . نقش شما همینجا مشخص می‌شود. یادتان است که در دارک سولز یک قهرمانی می‌آمد به نام آندد برگزیده؟ خب اینجا همچین چیزی وجود ندارد زیرا قهرمان ها در بازی Bloodborne همگی می‌میرند و به هرچی قهرمان در داستان بازی هست اهانت می‌شود گویا اصلا با شاهزاده های سوار بر اسب و قدرتمند و … طرف نبوده و هنگام نبرد با شیاطین کسی نیست که بگوید ” بعله و قهرمان آن دشمن را شکست داد ” چیزی که شنیده می‌شود جز ناله و رقص مرگ قهرمانان نیست! در نهایت وظیفه شما شاید این باشد که نفرین Gehrman را پایان دهید، خود تبدیل به Great one شوید! شاید هم نشستن بر جای Gehrman و یا بیدار شدن از یک کابوس و دیدن خورشید در حال طلوع ! کسی نمی‌داند چون در هر صورت پایانی وجود ندارد. این بود ساختمان داستان بازی Bloodborne و شرمنده اگر خسته شده ایید.(این را بدانید داستان گفته شده اصلا کامل نیست و ما هم قصدمان توضیح کامل داستان نبود به هیچ وجه !! )

 

بررسی بازی داستان Bloodborne

چگونه به این فرومایگی تن دادی‌ و حال آنکه می‌توانستی خود را با خنجری برهنه آسوده سازی‌؟

 

سختی بازی در خیلی از مکان ها از سری سولز نیز بیشتر است و نیازمند سرعت و دقت بالایی است پس اگر وارد یک محیط سمی می‌شوید دیگر اینکه ” نه حاجی من از این لباس خوشم میاد ، به خدا صد تومن میدم و … ” هیچ معنی ایی ندارد و بهتر است زره مخصوص را جایگزین کنید.


بپردازیم به دیگر نکات، از داستان که بگذریم می‌رسیم به مهم ترین بخش یعنی گیم پلی، تفاوت بسیار زیاد بازی Bloodborne از حیث مبارزات نسبت به سری Dark Souls موجب شده که کمی عامه پسند تر باشد با وجود اینکه اصولا سخت تر هم هست. سرعت گیم پلی به مراتب بالاتر رفته و دیگر خبری از سپر و دفع ضربات با آن و همچنین مصون بودن از حملات فیزیکی دشمنان نیست و در بازی مهم ترین عامل جاخالی دادن از حملات و در صورت دمیج خوردن برگرداندن ضربه و به عبارتی Lifesteal است( دزدیدن سلامتی یجورایی). اگر در زمان مقرر شده بتوانید ضربه را به طرف برگردانید می‌توانید مقداری از خون کم شده را بازیابی کنید ( البته که در نسخه ی اصلی بازی جدا از DLC عرضه شده یک سپر چوبی را پیدا می‌کنید که هدف از گذاشتن این سپر به هیچ عنوان دفع حمله به وسیله ی آن نیست بلکه در جلوتر و در محیطی از بازی برای به دور ماندن از اتک های Frenzy است ). فارغ از این بخش اما وجود اسلحه اعم از شاتگان ها و یا پیستول ها باعث می‌شود روی کانتر کردن حریف تمرکز کنید. اگر حین ضربه زدن به او با اسلحه دمیجی بدهید، با زدن یک R1 مانند بروس علی با یک حرکت انتحاری حریف را به خاک می‌نشانید. به مانند دیگر بازی های سبک RPG، ارتقای وسایل و همچنین انتخاب زره مناسب بسیار عامل حیاتی به شمار می‌رود و یادتان باشد که سختی بازی در خیلی از مکان ها از سری سولز نیز بیشتر است و نیازمند سرعت و دقت بالایی هستید پس اگر وارد یک محیط سمی می‌شوید دیگر اینکه ” نه حاجی من از این لباس خوشم میاد ، به خدا صد تومن میدم و … ” هیچ معنی ایی ندارد و بهتر است زره مخصوص را جایگزین کنید.

در کل گیم پلی بازی به واسطه ی سرعت زیادش بسیار جذاب طراحی و Battle art هایی که برای هر سلاح به طور جداگانه طراحی شدن لذت مبارزات را دوچندان کرده و تقریبا سلاحی نیست که یک ضربه ی مخصوص مثل هم داشته و هرکدام ویژگی منحصر به فرد خود را داراست ( اینو از من نشنیده بگیرید برای پلات کردن بازی شما نیازه وارد دانجن ها بشید و ملکه ی یارنام رو به عنوان یک باس فایت شکست دهید. خود رسیدن به ملکه ی یارنام مکافاتی دارد که در موردش صحبت می‌کنیم اما اسلحه ی Ludwig’s Holy Blade یکی از بهترین سلاح های بازی برای این کار است که من خودم شخصا خیلی از باس های بازی از جمله باس های دانجن هارو با همین سلاح زدم و ورژن جادویی آن نیز در DLC بازی حضور دارد. تا یادم نرفته است‌ هیچ وقت از قدرت بالای Battle Art اسلحه ی Hunter Axe غافل نشوید. ) در بخش شخصی سازی هم کلاس ها آنقدر تاثیر گذار نیستند و در کل همه ی کلاس ها در هر صورتی همان شکارچی به حساب می آیند و مثل سری سولز با کلاس جادوگر و… طرف نیستیم.

Souls در سری دارک سولز جای خودشو به Blood Echoes داده است و عملکرد این واحد پولی دقیقا به مانند قبل است.


در بخش بعدی گیم‌پی اما می‌رسیم به دانجن ها، هر دانجن در بازی یک سری پیش نیاز ها برای باز کردنشان می‌خواهد پس از فراهم کردن این پیش‌نیاز ها و ورود به دانجن ها، پس از شکست چندین و چند باس و یکی از باس های فرعی بسیار جذاب و داستانی به نام ملکه ی یارنام، خیلی از آیتم های ارتقا دادن رو در این دانجن ها بدست می‌آورید و به هیچ عنوان نباید از حضور زره های بسیار زیبا و جذاب در Shop بازی بعد از اتمام این دانجن ها هم غافل شد. همچنین Souls در سری دارک سولز جای خودشو به Blood Echoes داده است و عملکرد این واحد پولی دقیقا به مانند قبل است. عملکر واحد بصیرت یا Insight نیز برای چندین موضوع به کار می‌آید مثلا برای خرید وسایل، دیدن بعضی موجودات (‌طبق فلسفه ی داستانی گفتیم ) و احضار دوست و یا سامن کردن دیگر هانتر ها به دنیای خود.

 

نقد و بررسی بازی Bloodborne

بخش ارتقای اسلحه ها و گذاشتن Rune ها بر روی خود به بهترین شکل ممکن طراحی شدن

 

در اثر فعلی انگار از همان ابتدا شما را به تمسخر می‌گیرد زیرا مکان امن داخل بازی نه در یک رویا بلکه در خود شهر یارنام، مکانی به نام Cathedral Ward هست و انگار بدبختی هایی را که به  آن دچاریم بارها به ما یادآوری می‌کند و می‌دانیم که این مکان هم هر لحظه ممکن است تبدیل به یک قتلگاه شود.


از بخش گیم پلی در بازی Bloodborne که بگذریم می‌رسیم به گرافیک هنری و فنی، طراحی دشمنان و باس ها و در آخر طراحی اسلحه ها و زره ها و محیط‌ : در بخش گرافیک هنری بازی یک شاهکار به تمام معنا است. طراحی شهر یارنام دقیقا به مانند طراحی لندن ویکتوریایی اما با تمی بسیار دارک و غم انگیز و اتمسفری سنگین و صدای طنین انداز ناله و گریه و غم و اندوه چنان بر روی گیمر تاثیر می‌گذارد که سخت می‌شود آنرا یک شاهکار نام نبرد و سال ها در خاطرتان حک می‌شود. گرافیک فنی اما باز هم خیلی قابل قبول نیست. افت فریم هنوز هم بعد از این همه آپدیت مشاهده می‌شود و این یکی از معدود نقاط ضعف بازی است. در لول دیزاین بازی  آن پیوستگی که در اولین نسخه ی بازی دارک سولز حضور داشت، به قوت خود در بازی Bloodborne باقیست و این موضوع بسیار خوشحال کننده و فوق العاده است. امکان ندارد محیطی را پیدا کنید که به مکان دیگری راه پیدا نکند و در نهایت خود را در مکانی آشنا اطراف یارنام پیدا نکنید. در اصل یارنام این آرمان شهر هیولایی گویا حکم مرکز و کانون تمام اتفاقات و موانع سر راه شما را دارد. طراحی دشمنان و باس های بازی هم یکی از یکی بهتر است و تنوع این دشمنان واقعا در بازی مثال زدنی ظاهر می‌شود. باس های فرعی بازی حتی طراحی بهتری از چند باس اصلی دارند( ببینید باس های اصلی چه طراحی فوق العاده ایی داشتند!‌). چیزی که باید به آن اشاره شود ارائه ی داستان های بسیار زیاد فرعی در بازیست هر NPC و تقریبا هر باس فایت داستان مخصوص به خود را داراست و یکی از بهترین داستان های فرعی که در یک اثر دیده ام ، سرگذشت شکارچی ایی به نام Father Gascoigne است که مرا تا مرز غم و اندوه فراوان پیش برد.( ناله ی حضار !!‌)‌ از نظر طراحی سلاح ها و زره ها هم دروغ نیست اگر بگویم تک تک آنها خود یک شاهکار هنری هستند و همان تصویر ابتدای بررسی کافیست تا متوجه ذهن مریض خالقان آن ها بشوید.

یکی از بهترین داستان هایی که در یک بازی دیده ام ، سرگذشت شکارچی ایی به نام Father Gascoigne است که مرا تا مرز غم و اندوه پیش برد.


رویای شکارچی یا Hunter’s Dreams در بازی Bloodborne در اصل همان حکم Firelink Shrine را در سری سولز دارد با یک تفاوت خیلی بزرگ. برعکس سری سولز که شما Npc هارا به مکانی امن به نام فایرلینک شراین می‌فرستید اما در اثر فعلی انگار از همان ابتدا شما را به تمسخر می‌گیرد زیرا مکان امن داخل بازی نه در یک رویا بلکه در خود شهر یارنام، مکانی به نام Cathedral Ward هست و انگار بدبختی هایی را که به  آن دچاریم بارها به ما یادآوری می‌کند و می‌دانیم که این مکان هم هر لحظه ممکن است تبدیل به یک قتلگاه شود. رویای شکارچی بیشتر حکم یک ورکشاپ را دارد. اما در آخر این را نیز اشاره کنم که فانوس ها در بازی حکم Bonfire ها را ندارند. بعد از استفاده از این فانوس ها شما باید یک صفحه لودینگ را تحمل کنید تا به رویای شکارچی منتقل شوید، آنجا Blood vial و QS Bullet را پر کرده و بعد دوباره از آنجا به مکانی که بودید برگردید و این یعنی ۲ صفحه لودینگ! با اینکه پس از آپدیت ها زمان بارگذاری کمتر شده اما شاید این نیز یک نقطه ضعف به حساب بیاید گرچه من این موضوع را بر حساب فلسفه ی داستانی بازی میگذارم.( Blood Vial حکم فلاسک هارا در دارک سولز دارند و QS Bullet هم حکم مانا و تیر اسلحه را )

 

بررسی بازی Dark Souls

این یکی از همان باس های فرعی بازیست! مثلا فرعی 😐

 

در انتها می‌رسیم به بررسی موسیقی ، بخش آنلاین بازی  و DLC آن: من بیشترین انتقادم شاید به بخش آنلاین باشد. زمان زیاد برای پیدا کردن دوست و دشمن و سپس حتی ثبات نداشتن سرور ها در بعضی مکان های بازی به کنار، خود بخش co-op به تنهایی ممکن است جالب نباشد. شخصی مثل من که بازی را بار ها تمام کرده شاید دوست داشته باشد کل بازی را یبار همراه با رفیقش بازی کند اما بازی این اجازه را نمی‌دهد شما فقط در مکان خاصی می‌توانید کمک احضار کنید و این موضوع کمی باعث نا‌‌‌ امیدی است. گرچه قابل درک است زیرا بازی می‌خواهد خود چندین بار سعی در شکست دادن باس های اصلی بکنید و اگر موفق نشدید کمک احضار کنید. و در انتها موسیقی بازی بسیار بسیار شنیدنی است و در بین سری سولزبورن من بازی Bloodborne را به عنوان بهترین ارائه دهنده ی موسیقی ی جذاب انتخاب می‌کنم. DLC عرضه شده برای بازی یعنی The Old Hunters علاوه بر اسلحه ها و زره های بسیار زیبا و باس هایی که حتی از باس های نسخه ی اصلی هم برتر هستند دارای چندین آیتم داستانی و تکمیل کننده ی گمانه زنی های ما بر داستان به شمار می‌رود و اگر جایی صحبت از بهترین بسته های الحاقی شود قطعا نامی از The Old Hunters باید در آن لیست حضور داشته باشد.

جمع بندی

به آرمان شهر یارنام خوش آمدید امیدواریم ساعات خوبی را در آن سپری کنید و این است آغاز یک کابوس! کابوسی به زیبایی یک رویا.


به رسم همیشه یک جمع بندی کلی از مطالب بالا ارائه می دهیم. تنها نقاط ضعف بازی Bloodborne می‌تواند لودینگ های طولانی حین رفت و برگشت در رویای شکارچی، افت فریم در بعضی مکان های خاص و در نهایت شاید بخش آنلاین نه چندان قابل قبول دانست با این حال از نظر من فقط افت فریم است که می‌تواند جزو نقاط ضعف بازی شناخته شود و بقیه موارد به خودی خود مشکلی ندارند. در بخش های گرافیک فنی و هنری و خصوصا هنری بازی به شدت موفق ظاهر می‌شود. گیم پلی سریع بازی آنقدر هیجان انگیز و معتاد کننده است که سخت می‌شود از پای آن بلند شده و به کار و زندگی خود رسید خصوصا وقتی می‌دانیم بازی ارزش تکرار بسیار بالایی دارد. در بخش طراحی ها با اثری فاخر در سال ۲۰۱۵ و همچنین در نسل هشتم طرف هستیم و اما در بخش داستان ، بازی Bloodborne اثری کاملا پسا مدرن است که از فلسفه تاثیر پذیری بسیاری داشته است و  این به مولفه های میازاکی برمی‌گردد که قبلا بارها آن را بررسی کردیم مثل بزرگتر بودن اشیا و موجودات نسبت به شخصیت اصلی که در اثر فعلی باز هم به چشم می‌خورد. بازی Bloodborne یک دنباله ی معنوی بر سری سولز بود که در دل خیلی ها، محبوب ترین ساخته ی میازاکی و استودیو فرام سافت ور شد. بی صبرانه منتظر نسخه ی بعدی می‌مانیم و در برابر مفاهیم عمیقی که در بازی گنجانده شده سر تعظیم فرود می‌آوریم. دوباره بازی را لانچ میکنیم : به آرمان شهر یارنام خوش آمدید امیدواریم ساعت خوبی را در آن سپری کنید و این است آغاز یک کابوس! کابوسی به زیبایی یک رویا.

SoundTrack Bloodborne

 

امتیاز NPCBot: 9.8
ثبت امتیاز: 1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars6 Stars7 Stars8 Stars9 Stars10 Stars
میانگین امتیازات کاربران: 0٫00 (0 رای)

نقات قوت

نقات ضعف

تگ ها
منبع: NPCBOT
مطالب مرتبط
ارسال دیدگاه
دیدگاه های کاربران (بدون دیدگاه)